تبليغاتX
زمزمه هاي دلتنگي من

زمزمه هاي دلتنگي من

دلم داره از اين همه بي وفايي مي تركه

 

 

يه دنيا تشنگی تو عمق چشمامه
 
ببين امشب قصاص از اشك می گيرم
 
ببين می مونم امشب تا سحر يا نه
 
دوباره مثل هر شب ساده می ميرم

يه بغض مرده رو لبهام ماسيده
 
نميشه اسمتو آروم بشمارم
 
ببين از بس دلم با خاك خوابيده
 
شبيه مرده های زير آوارم

كجا بايد تو رو پيدا كنم امشب
 
كدوم سقفه كه مال هردومون باشه
 
نمی بينی چقدر از هم جدا مونديم
 
كدوم روزه كه تو آغوش شب جاشه

بيا دستامو از اين فاصله بردار
 
بذار باور كنم احساس بارونو
 
هميشه بايد از آخر كسی باشه
 
که لمسش تر کنه چشم پشیمونو...

 

+نوشته شده در 87/05/10ساعت14:18توسط مينوش | |

http://almonamasr.jeeran.com/%D9%82%D9%84%D8%A8%20%D9%88%D8%B4%D9%85%D8%B9%D8%A9%20%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%B4%D8%A9.gif

پنج وارونه چه معنا دارد؟؟

 خواهر کوچکم این را پرسید

 من به او خندیدم

کمی آزرده و حیرت زده گفت

 روی دیوار و درختان دیدم

بازهم خندیدم

گفت دیروز خودم دیدم

مهران پسر همسایه پنج وارونه به مینو میداد

 آنقدر خنده برم داشت که طفلک ترسید

 بغلش کردم و بوسیدم و با خود گفتم

 بعدها وقتی غم

 سقف کوتاه دلت را خم کرد

 بی گمان می فهمی

 پنج وارونه چه معنا دارد

+نوشته شده در 87/05/03ساعت11:58توسط مينوش | |

                               کارت پستال درخواستی  www.orchid.blogfa.com

 


 

راستی!


در بازیت برروی آب، حواست بر دوردست ها نیز باشد.


قایقی خواهد آمد


با پارو های آبی رنگ بر روی آب


و در روی آن دخترکی سپید را خواهی دید که پیراهن سرمه ای بر تن دارد

 و


گیسوانش را در معبر عطر و باد های خوشبوی دریا رها کرده است.


سراغ تو اگر آمد،


مهربان باش


ناز مکن.


سلامت می کند


پاسخش ده.


دست بر آب می برد، نازت می کند و تو را می چیند.


تو را که چید،


ناراحت نباش


اخم مکن


چرا که او دیگر بزرگ شده است.


چرا که او دیگر راز گل ها را می فهمد.


چرا که او دیگر زیبا شده است.



او تورا خواهد بویید و بوسه بر لبهای سرخت خواهد زد و در میان گیسوان

گندمیش-


[ بر تو جای خواهد داد. و تو را خواهد کاشت،]


برای آغازی دیگر


و این آن لحظه ای است که دیگر آفتاب نگران تو نیست و


تو دیگر نگران آفتاب نیستی.

راستی!


سراغ مرا اگر از تو گرفت،


بگو، «نمی شناسمش!»



بگو فقط یک بار در کوچه های تنهایی اقیانوس دیدمش،


همین وبس.


 

+نوشته شده در 87/04/30ساعت15:28توسط مينوش | |